رضا قليخان هدايت
780
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چه آزادند درويشان ز آسيب گرانبارى * چه محتاجند سلطانان به اسباب جهانبانى بدا سلطانيا كورا بود رنج دلآشوبى * خوشا درويشيا كورا بود گنج تنآسانى پس از سى سال روشن گشت بر خاقانى اين معنى * كه سلطانيست درويشى و درويشيست سلطانى ز قطران شب و كافور روزم حاصل اين آمد * كه از نم ديده كافوريست وز غم جامه قطرانى اگر كافور با قطران ره زادن فروبندد * چرا كافور و قطران زاد داغ و درد پنهانى در مدح شروانشاه گويد چشمهء خضر ساز لب از لب جام گوهرى * كز ظلمات بحر جست آينهء سكندرى شاهد طارم فلك رست ز ديو هفتسر * ريخت به هر دريچهيى اقچه زر شش سرى غاليهساى آسمان سود بر آتشين صدف * از پى مغز خاكيان لخلخههاى عنبرى يوسف روز جلوه كرد از دم گرگ و مىكند * يوسف گرگ مست من دعوى روزپيكرى گرچه صبوح فوت شد كوش كه پيش از آفتاب * از مى آفتابوش ياد صبوحيان خورى طفل مشيمهء رزان بكر مشاطهء خزان * حاملهء بهار از آن باد عقيم آذرى