رضا قليخان هدايت
1296
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گهر نگيرد دستت مگر براى عطا * جهان نبيند عفوت مگر به روى گناه نيامدى ز دل سنگ زرد رخ بيرون * بكان زر از شرف نامت ار شدى آگاه ز بيم جان عدويت چو گم كند ره خلق * ز سوى سينه سنانت به دو نمايد راه نهنگ تيغ تو درياى خون چنان راند * كزو قضا و قدر نگذرند جز بشناه در جواب قصيدهء على بن حسن باخرزى گفته ز لطف معالى و حسن معانى * على حسن بود حسّان ثانى به مشكينخط اندر معانى عذبش * چو در تيرگى چشمهء زندگانى از اندازه بيرون صفات نديمى * بيان كرده و اندازهء رسم دانى ز لطف و ظرافت ز نرد و ز شطرنج * ز خط و درايت ز لفظ و معانى ز ناخوردن باده بر روى ساقى * زنا كردن فاش راز نهانى ز كم خوردن مى ببزم بزرگان * سبكروحى و احتراز از گرانى خروس جلالت چو در جلوه آيد * ز نسرين گردون سزد ماكيانى اگر عقل چشم است در چشم نورى * و گر عدل جسمست در جسم جانى ترا باد پيوسته در گوش و در كف * سماع ارغنونى و راح ارغوانى