رضا قليخان هدايت
1294
مجمع الفصحاء ( فارسي )
326 عماد زوزنى عليه الرّحمة از اماجد فضلا و اعاظم شعر است در ملك زوزن من توابع خواف ملك بوده لهذا بملك عماد شهرت نموده به خدمت حجة الاسلام محمد غزالى طوسى رسيده و بيمن نصيحت و ارشاد و مواعظ وى تارك دنيا گرديده خواست كه املاك خود را وقف نمايد محمد غزالى او را منع كرد و گفت ازين كار در تو عجبى و رعنايى پديد خواهد آمدن بارى معاصر سلاجقه بوده گويند وى در شاعرى شاگردى حسن غزنوى نموده بعضى گويند مداح طغان شاه بود و مرثيهيى به جهت على بن حسن باخرزى نظم نمود در هر صورت آنچه از اشعارش ديده شد گزيده شد . در مدح خواجه قوام الدّين گفته از خاك برآورد صبا شعلهء لاله * تا زاتش او آب دهد خنجر سوسن از جيب سمنزار برآمديد بيضا * تا ابر بر او درّ ثمين ريخت ز دامن در موسم گل بلبل شيدا ز چه نالد * در وصل كه را رسم بود ناله و شيون بر چهرهء پرچين شمر قطرهء باران * پرّان شده چون تير كه بر عيبه و جوشن صحن چمن از خامهء نقاش طبيعى * مانند صحايف به خط خواجه مزيّن جود از كف او همچو مى از جام درخشان * عدل از دل او همچو مه از چرخ مبيّن با بحر دلت آب حيات آيد از مس * وز ابر كفت نوشگيا رويد زاهن بر دست مراد تو نهد پاى سرانجام * هر باز سعادت كه بپرد ز نشيمن هر مويم اگر نيست زبانى بمديحت * موى مژه در ديدهء من باد چو سوزن در مدح سلطان طغان شاه سلجوقى گويد شكفته چون گل نوروز روز عيد آن ماه * ببسته جامه خراميد بامداد بگاه