رضا قليخان هدايت
1292
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا چو شد ز سنبله شاه سپهر در شاهين * كنار باغ تهى شد ز لاله و نسرين ز ابر فاختهگون آسمان طوطى رنگ * كند به پر حواصل نهفته روى زمين گمان نبرد خرد تا نديد بادهء تاك * كه حامل است بخورشيد خوشهء پروين ز باد زرگر و ابر درمفشان هر شاخ * مرصع است بزر خلاص و در ثمين گر آب نقش نگيرد چراست روى شمر * ز گونهگونه صور چون نگارخانهء چين فكند خنجر زر بيد و طشت زر نرگس * گرفته بر سر از انصاف عدل صدر گزين زهى سپهر كرم را بقاى تو خورشيد * زهى عروس سخن را عطاى تو كابين زمانه كيست كزو بايدت شرف جستن * چه حاجتست كه عنقا شود بدانه سمين من غزلياته عليه الرحمة مرا از شكستن چنان عار نايد * كه از ناكسان خواستن موميايى * * * مهر تو ز سينه رفتنى نيست * با درد تو ديده خفتنى نيست حالى كه مرا بود به عشقت * دانستنى است گفتنى نيست * * * بر ياد تو مىخورم مى ناب * هر مى كه چنين بود حلالست عشق تو زبان من فروبست * يعنى كه زبان عشق لالست * * * بىتو يك روز بود نتوانم * بىتو يك شب غنود نتوانم يار جز تو گرفت نتوانم * نام جز تو شنود نتوانم همه شادى مرا بدولت تست * جز به تو شاد بود نتوانم