رضا قليخان هدايت
1288
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح عماد الدولهء ديلمى گفته اى نرگس تو طبيب بيمار * وى لالهء تو امين طرار بيمار طبيب تو جهانگير * طرار امين تو جهاندار در پايهء دلبرى سبكروح * وز مايهء دلبرى گرانبار با لطف تو باد در كف آب * با نور تو خاك بر سر نار بىآهوى چشم تو نسازد * بر عالم شير فتنه پيكار سوداى تو از براى قربان * بسته است زمانه را بپروار آنجا كه نمود لعل تو لطف * كفّار نيند زشتكردار وانجا كه نمود جزع تو قهر * هستند پيمبران گنهكار خوش تاخت بقهر بر دوعالم * عشق تو و قهر شه بهيكبار قطب ملكان عماد دولت * كز درگه اوست آب احرار و له ايضا گنبد مشكين شده است چرخ ز بوى بهار * غاليه پيوند گشت باد چو رخسار يار ز آتش لاله شمال سوخت بخرگه بخور * قرصهء خورشيد را لخلخه كرد از بهار دى بتمناى دوست خيمه بباغى زدم * تا به كف آرم گلى از رخ او يادگار از سر دلسوزگى فاخته آمد به من * داد مرا از سخن شربت اندهگوار گفت باحوال خويش سخت فروماندهاى * گفتم تدبير گفت سست نبودن به كار گفت نگويى كه چيست با تو دلارام را * گفتم عهدست گفت نيست بعهد استوار