رضا قليخان هدايت

1286

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له آتش اگر نديدى با آب ممتزج * اينك نگاه كن تو بدين جام و اين شراب جام بلور و لعل مى صاف اندرو * گويى كه آتشى است برآميخته به آب و له آن مى بدست آن بت سيمينه تن نگر * گويى كه آفتاب بپيوست با قمر وان ساغرى كه سايه فكندست مى درو * برگ گل سپيد است گويى بلاله بر و له غره مشو بدانكه جهانت عزيز كرد * اى بس عزيز كردهء خود را كه كرد خوار مار است اين جهان و جهان‌جوى مارگير * وز مارگير مار برآرد همى دمار و له جهان ز برف اگر چندگاه سيمين بود * زمرّد آمد و بگرفت جاى تودهء سيم بهار خانهء كشميريان بوقت بهار * بباغ كرده همه نقش خويشتن تسليم بدور باده همه روى نيكوان گويى * پشيزه ساخته از گل به پشت ماهى شيم در مدح سلطان محمود غزنوى گفته از كفّ شاه نور بود بر جبين خور * جودش مرا سهيل نمودست بر جبين گر بر كران دجله كسى نام او برد * آب انگبين ناب شود گل‌گل انگبين * * * شاخ بيد سبز گشته روز باد * چون يكى مست نوان سرنگون لاله برگ لعل پيكر بامداد * چون سر شمشير آلوده به خون تا بديد آمدت امسال رخ غاليه بار * غاليه تيره شد و بوى خوش عنبر خوار اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن * تا بر لب تو بوسه زنم چونش بخوانى