رضا قليخان هدايت

1273

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اى نوبهار عاشق آمد بهار نو * من بنده دور مانده از آن روى نوبهار پيرامنم ز آب دو ديده چو آبگير * پيراهنم ز خون دو ديده چو لاله‌زار نه بر مراد وصل تو اى دوست دسترس * نه بر دريغ و حسرت و هجران تو قرار گه لاله بردمد برخم بر ز خون دل * گه سبزه بردمد زنم ديده بر كنار هر قطره‌يى كز آب دو چشمم فروچكد * گردد ز آتش دلم اندر زمان شرار روزى هزار بار به پيش خيال تو * ديده كنم بجاى سرشك اى صنم نثار از تو به ياد روى تو خورسند گشته‌ام * ازبس‌كه مىبداشتمت در دل استوار گر من ز هجر روى تو انديشه كردمى * گشتى ز بيم هجر دل‌وجان من فگار اكنون تو دورى از من و من زنده مانده‌ام * سختا كه آدميست بر احداث روزگار شرطست مر مرا كه نگيرم بجز تو دوست * عهد است مر مرا كه نگيرم بجز تو يار گر كالبد به خاك رساند مرا فراق * در زير خاك باشمت اى دوست دوستدار ما بندگان شاه جهانيم و نيك‌عهد * جز نيك‌عهد نيست بر شاه نامدار