رضا قليخان هدايت

1271

مجمع الفصحاء ( فارسي )

مبارك حضرت شاه سمرقند آن خداوندى * كه از قدرت مثالش را فلك بر فرق سر دارد جمال ملك خاقان معظّم كز جلال او * قضا در پردهء غيب از حريم او حذر دارد از قصيده‌يى كه مور و موى را بر خود ملتزم كرده است اگر مورى سخن گويد و گر مويى روان دارد * من آن مور سخن‌گويم من آن مويم كه جان دارد اگر با موى و با مورى شبانروزى شوم همره * نه مور از من خبر يابد نه موى از من نشان دارد تنم چون سايهء موى است و دل چون ديدهء موران * ز عشق غاليه مويى كه چون موران ميان دارد به چشم مور در گنجم ز بس سختى ز بس زارى * اگر خواهد مرا مورى به چشم اندر نهان دارد من آن مورم كه از زارى مرا مويى بپوشاند * من آن مويم كه از سستى كم از موئى توان دارد و له ايضا خيز اى بت بهشتى آن جام مى بيار * كاردى بهشت كرد جهان را بهشت‌وار نقش خورنق است همه باغ و بوستان * فرش ستبرق است همه دشت و كوهسار اين چون بهارخانهء چين پربهار چين * وان چون نگارخانهء مانى پر از نگار