رضا قليخان هدايت

776

مجمع الفصحاء ( فارسي )

من زان گره گوشه‌نشين نه دردكش نه ميوه‌چين * مى ناب و شاهد نازنين ساقى محابا داشته ياران شدند آتش سخن كاين چيست كار آب كن * نوروز نوز آب كهن خط تبرا داشته گفتم پسندد داورم كز فيض عقلى بگذرم * حيض عروس رز خورم در حوض ترسا داشته مقصود اگر مستيست هست از جود شاه دين‌پرست * آن گرمى جان‌بخش دست از عقل و الا داشته زين پس وشاقان چمن نوخط شوند و غمزه‌زن * طوق خط و چاه ذقن پرمشك سارا داشته جام است يا جوزاست آن يا نى يد بيضاست آن * يا تيغ بوالهيجاست آن در قلب هيجا داشته روز نو شروانشهى چل صبح و شش‌روزش رهى * جاسوس بختش زاگهى دى علم فردا داشته هم در مدح خاقان كبير فرمايد در كام صبح از ناف شب مشكست عمدا ريخته * زرين هزاران نرگسه بر سقف مينا ريخته صبحست گلگون تاخته شمشير بيرون آخته * بر شب شبيخون ساخته خونش به عمدا ريخته مستان صبوح آموخته از مى فتوح اندوخته * مى شمع روح افروخته نقل مهنا ريخته رضوان‌كده خم‌خانه‌ها حوض جنان پيمانه‌ها * كف بر قدح در دانه‌ها از عقد جوزا ريخته