رضا قليخان هدايت

1258

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آسمانى تو و ليكن ثابت و نامنقلب * آفتابى تو و ليكن بىكسوف و بىزوال بحر و بر سيمين كنى چون آسمان ازبس عطا * بام و بر زرين كنى چون آفتاب ازبس نوال سعد و نحس چرخ هر دو زير تيغ كلك تست * اين ولى را مال‌بخش و آن عدو را گوشمال آسمان گريان شود چون قطره‌اى باران دهد * تو بخندى چون ببخشى هرچه دارى ملك و مال هر زرى كامد بحاصل سالها از آفتاب * در زمانى سايلى را بخشى آن زر بىسؤال تو همى آزاده را تا چرخ هفتم بركشى * آسمان از ناكسى دارد هميشه در و بال تو همىبپراكنى چون تخم زر و سيم را * و آفتاب از سفلگى پنهان كند زير جبال آن و اين در پيش تو چون ذره پيش اين و آن * پس چنين تشبيه كردن مر ترا باشد محال نى غلط گفتم كه هر دو چاكر و بندهء تواند * گوش سوى تو نهاده تا چه فرمايى مثال اى كمربسته مجره پيش تختت چون طغان * اى نهاده روى بر خاكت زمين همچون ينال چو شب آيد هر دو خاك پاى تو افسر كنند * اين يكى يا بد جلال وان يكى يا بد جمال تاج عالم گردد اين پيروزه‌گون پيروزبخت * شمع كيهان گردد آن فرّخ پى فرخنده فال