رضا قليخان هدايت
1252
مجمع الفصحاء ( فارسي )
من قصائده باران قطرهقطره همىبارم ابروار * هر روز خيرهخيره ازين چشم سيلبار زان قطرهقطره قطرهء باران شده خجل * زان خيرهخيره خيره دل من ز هجر يار يارى كه ذرهذره نمايد همى نظر * هجرانش بارهباره به من برنهاد بار زان ذرهذره ذره بدل آمدم چو كوه * ز انباره بارهباره به چشم آمدم غبار دل گشت رخنهرخنه مرا زو به تيغ هجر * زان مشك تودهتوده بر آن گرد لالهزار زان رخنهرخنه رخنه شده عقل و دين من * زان تودهتوده توده بدل بر غم نگار دندانش دانهدانهء درّست جانفزا * لبهاش پارهپاره عقيقست آبدار زان دانهدانه دانهء درّ يتيم زرد * زان پارهپاره پارهء ياقوت سرخزار زلفينش نافهنافه گشايد نثار مشك * رخسارش لالهلاله نمايد فروغ نار زان نافهنافه نافهء خوشبوى با دريغ * زان لالهلاله لالهء خود روى شرمسار در شكايت از روزگار و ياد احباب گويد فغان ز دست ستمهاى گنبد دوّار * فغان ز سفلى و علوى و ثابت و سيّار چه اعتبار براين اختران نامسعود * چه اعتماد براين روزگار ناهموار