رضا قليخان هدايت
1246
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زهى شهى كه اگر بانگ بر سپهر زنى * بسان كوه ز بيم تو افتد از رفتار بدان عليم كه آرد بنزد منهى جان * زبان جذر اصم بر خداييش اقرار بكوشش تو كزو كشورى شود بىخصم * به بخشش تو كزو اندكى شود بسيار به نيزهء تو كز آن شعلهياب شد مالك * بسكهء تو كزو سرخروى شد دينار كه بنده هيچ جدايى به اختيار نجست * ز موكب شه خورشيد راى مه ديدار 312 عراقى همدانى و هو فخر الدّين ابراهيم از مشايخ بوده لمعات از تصانيف اوست شرح حالش در رياض العارفين مبسوط است در سنهء 688 وفات يافت ازوست ساز طرب عشق كه داند كه چه سازست * كز زخمهء آن نه فلك اندر تك و تازست عشق است كه هردم بدگر رنگ برآيد * ناز است بجايى و بيكجاى نياز است در خرقهء عاشق چو درآيد همه سوزست * در كسوت معشوق چو آيد همه سازست و له ايضا نخستين باده كاندر جام كردند * ز چشم مست ساقى وام كردند بعالم هركجا درد دلى بود * بهم كردند و عشقش نام كردند * * *