رضا قليخان هدايت
1244
مجمع الفصحاء ( فارسي )
309 عزيزى مستملى خواجهء بزرگوار فصاحت شعار بوده طبعش در غايت قدرت و نظمش در نهايت عذوبت و قصيدهيى كه بادام و چشم و شكر و لب را ملتزم شده نوشته شد : زهى چشم و لبت بادام و شكر * نه بل كز شكر و بادام خوشتر به پيش چشم جادويت چه بادام * بنزد آن لب شيرين چه شكر چه چشم است آنكه بادامست گويى * چه لب كان هست از شكر نكوتر اگر بادام بيند چشم خوبت * و گر شكر ببيند آن لب تر شكر را بر لب آيد جان ز حسرت * شود بادام خيره چشم در سر نه چون چشم تو بادامى بعالم * نه چون لبهاى تو شكر بكشور نه لب كان شكر است و شهد جمله * نه چشم است آنكه بادامست يكسر دلم بر شكر لبهات حيران * تنم در چشم بادام تو مضمر به نزد من لب و چشمت نگارا * ز بادام و شكر بسيار بهتر نگارينا ترا در چشم و در لب * بجز بادام و شكر نيست ديگر ز بادام و شكر هرگز نديدم * همانند لب و چشم تو ديگر عزيزى گرچه از چشم و لبانت * ببادام و شكر هم نيست درخور و ليك از چشم و لب آرد بوصفت * به از بادام و شكر در و گوهر كسى تركيب چشم و لب بجز وى * ز بادام و شكر كرده است كمتر