رضا قليخان هدايت
1236
مجمع الفصحاء ( فارسي )
تا هميشه شاخ گل با جام مل باشد حريف * تا هميشه خال لب با حسن رخ باشد عديل دست تو بادا طويل و جاه تو بادا عريض * عمر تو بادا كثير و عمر بدخواهت قليل يارهء دست ترا از فضل حق بادا نگين * بارهء عمر ترا تأييد حق بادا فصيل و له ايضا جانا مپوش بر گل رخسار آستين * وز خون مرا مخواه چو گلنار آستين گلنارگون شده است ز خون دو چشم من * در عشق آن دو نرگس خونخوار آستين زلف معنبر تو حجاب رخت بس است * خيره مپوش بر گل رخسار آستين هرچند كاتش رخ تو هست بىگزند * با اين همه ز چهره نگهدار آستين ناگه مباد چون دل پرتاب من شود * در آتش رخ تو گرفتار آستين دامنكشان تو مىروى از كبر و مىكنم * پرخون من از دو ديدهء خونبار آستين درج دهان تنگ گشايى چو در سخن * درگيرد از لب تو بخروار آستين پر در شد از تو دامن آخر زمان چنانك * پرزر ز جود خسرو احرار آستين وقتى خوش است و چهرهگشايان نوبهار * دارند پر ز لعبت فرخار آستين از مشكبار لاله و كافورگون سمن * شد باغ را چو طبلهء عطار آستين كرد از براى خدمت بزمت عروسوار * گلزار پر ز لالهء شهوار آستين