رضا قليخان هدايت
1231
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كنون ز هستى من بيش ازين دو حرف نماند * دلى چو چشمهء ميم و قدى چو حلقهء نون رخ تو مىنهد اين نوع داغ را مرهم * لب تو مىدهد اين جنس درد را معجون و گر بمرهم و معجون علاج نپذيرد * من و مدايح صاحبقران شرع فنون بسى نمانده كه گردد ز بس عمارت عدل * چهار ربع زمين در پناه او مسكون تراست معجزهء سرورى باستقلال * نه چون نبوت موسى بشركت هارون هواى طاعت تست آن نسيم جانپرور * كه از ميانهء آذر برويد آذريون در مدح خواجه شرف الملك وزير گويد دوش هنگام آنكه ظل زمين * كرد بر موكب شعاع كمين راست گفتى مظلهييست سياه * سر برافراخته ز چرخ برين ديدم اطراف ربع مسكون را * از سياهى چو كلبهء مسكين آسمان چون زمين مجلس شاه * جلوهگاه جمال حور العين قدح مى درو ز سكرهء ماه * طبق نقل خوشهء پروين يا بكردار رقعهء شطرنج * روى در روى كرده تاج و معين راست چون پيش شاهرخ به عرى * پيش تير شهاب ديو لعين نسر طاير بعينه گفتى * دو پياده است بند يك فرزين من ز فكرت فكنده سر در پيش * برگرفته سخن به عليين با خرد بر طريق استدلال * بحث مىكردم از علوم يقين گاه مىگفتم از يكى مبدع * چند ابداع مىكنى تعيين