رضا قليخان هدايت

1229

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هميشه تا ز پراكندگى بنات النعش * بود چو روزى اهل هنر درين ايام جهانيان را روزى مباد آن روزى * كه چرخ جز تو بشاهى برد كسى را نام و له چون برفراخت خسرو سيارگان علم * در خاك پست گشت سراپردهء ظلم يك‌يك ز بيم خنجر خورشيد اختران * همچون مخالفان شهنشه شدند كم بر روى آسمان اثر تيرگى نماند * الّا ز گرد موكب فرمانده عجم دريا بدستگاه فراخش زند مثل * گردون بآستان بلندش خورد قسم ذات مطهّر تو سپهريست از علو * طبع مبارك تو جهانيست از كرم پهلو تهى كند اجل از تيغ تو ولى * از دشمنان دولت تو پر كند شكم از حضرت تو تيره شود ساحت بهشت * وز مجلس تو رشك برد روضهء ارم و له ايضا چو ماه يكشنبه بنهفت چهره از نظرم * مه دوهفته درآمد به تهنيت ز درم مرا ز شادى رويش به سينه بازآمد * دلى كه مرده و زنده نبود ازو خبرم بلا به گفتمش آخر زمانكى بنشين * مگر بوصل تو بنشيند آتش جگرم يك امشبى تو بمهمان من بباش كه من * ز روى خوب تو مهمان زهره و قمرم ز اهل عشق تكلّف طمع نبايد داشت * به پيش خدمت تست آنچه هست ما حضرم بسنده كن بلب خشك و چشم تر با من * كه در دو گيتى زين بيش نيست خشك و ترم