رضا قليخان هدايت
1225
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هزار جان شده قربان هزار كيش خراب * ز رشك گوشهء كيش و دوال قربانش بسا سكندر سرگشته از جهان كه بيافت * نشان چشمهء خضر ازچه زنخدانش مرا بتازه در آتش نهاد گويى نعل * هر آتشى كه جدا شد ز نعل يكرانش برسم عيدى حوران خلد را رضوان * براى غاليه مىبرد گرد يكرانش برآمد از دل من دوزخى درين اندوه * كه ناگهان بفريبد بخلد رضوانش بروز عيد كه زندانيان كنند آزاد * بهر دلى كه ظفر يافت گرد زندانش رسيد نالهء من در فراق چهرهء او * بر آسمان و شنيدند ماه و كيوانش و گر به حضرت خسرو نمىرسد زانست * كه از سپهر برين برترست ايوانش حسام دولت و دين شاه اردشير حسن * كه هست رونق عالم ز عدل و احسانش قضا ببوسد و گردون بديده در مالد * هرآن مثال كه صادر شود ز ديوانش شعاع تيغ تو برقيست در ديار عدو * كه جز اجل نبود قطرههاى بارانش