رضا قليخان هدايت
1222
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بر عادت كريمان در دامنم نهاد * درجى چنين كه بينى پردرّ شاهوار تا من ز بهر تهنيت عيد بىدريغ * بر آستان خسرو عادل كنم نثار اى خسروى كه راى تو از روى ملك و دين * هردم بآستين كرم بسترد غبار در حسب حال خود سخنى چند داشتم * ليكن بدينيكى دو سخن كردم اختصار كاى آفتاب ملك ز من مهر وامگير * وى سايهء خداى ز من سايه برمدار و له ايضا اى جهان را به تيغ داده قرار * كرده شاهان ببندگيت اقرار هيبتت چون شهاب تيرانداز * حشمتت چون سماك نيزهگذار بندگانت بوقت كوشش و كين * با حوادث شوند در پيكار چون عنان ظفر بجنبانند * از زمانه برآورند دمار چون ركاب ثبات بفشارند * بازدارند چرخ را ز مدار بركشد دشمن ترا گردون * ليك برنگذراند از سر دار طرفه مرغى است خسروا تيرت * به پر كركسان پرد هموار نخورد جز دل عدو طعمه * نكند جز حيات خصم شكار زلف نصرت گرفته در چنگل * نامهء فتح بسته در منقار مرغ نى ماهىيى كه هست او را * دست دربار شاه دريا بار بازمانده بسوى شست ملك * دهن بىزبانش ماهىوار ماهىيى ديدهاى كه صدمهء شست * نرساند بكام او آزار مىندانم كه چيست دانم آنك * مى برآرد ز برو بحرد مار