رضا قليخان هدايت
1220
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زمانه تهمت بدخدمتى نهاد مرا * كه شد ز درگه فرمانده جهان بيزار مرا چو فخر بعلم است اين علامت جهل * كنون كجا برم اين ننگ و چون كشم اين عار ز صد نهال كه در باغ عمر بنشاندم * يكى هنوز ز بختم نيامد است ببار هنوز پيش ركابم نبرده بر سر دوش * بجاى غاشيه كيمخت ماه غاشيهدار هنوز از پس پشتم حمايل جوزا * نكرده بر سر شمشير نيكوان آثار در ترا به همه شرق و غرب نفروشم * كه خاك تودهء فانى ندارد اين مقدار مرا شكايت بسيار و شكر اندك هست * اگرچه مى نزنم دم ز اندك و بسيار ميان عالم و جاهل تفاوت اينقدر هست * كه اين كشيده عنان باشد آن گسستهمهار و له ايضا چون بر زمين طليعهء شب گشت آشكار * آفاق كرد كسوت عبّاسيان شعار پيدا شد از كرانهء ميدان آسمان * شكل هلال چون سر چوگان شهريار ديدم ز زر پخته براين لوح لاجورد * نونى كه گويى آن بقلم كردهاى نگار