رضا قليخان هدايت
1211
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اين قطعه را در طلب كنيزكى باكره بسلطان فرستاده شاها به ذات پاك خداوند انس و جان * كز جان و دل ثنا و مديح تو گفتهام از بحر طبع خويش گهرهاى شبچراغ * بهر ثنات در صدف دل نهفتهام دانى بزرگوارا كز جور روزگار * شبها چو بخت تو نفسى مى نخفتهام تا در پناه جاه و جلالت نرفتهام * گرد محن ز ساحت خاطر نرفتهام دارم طمع ز لطف تو ناسفته گوهرى * زيراكه بس گهر به مديح تو سفتهام تاج الدّين تمرانشاه كنيزكى و رشته مرواريدى با اين دو بيت بديهه گفته به سيد فرستاده چون بالماس طبع در سفتى * درّ ناسفتهات فرستادم دهدت قوّتى خداى جهان * من ز بىقوّتى بفريادم گويند بعد از معاشرت و مباشرت از اتفاقات آن كنيزك بمرد ملك تاج الدّين تمران شاه پس از استحضار اين دو بيت نظم كرده به سيد فرستاد : قطعه علوى كافران هندى را * زود از اسلام سير خواهى كرد پدرت غزو كردى از شمشير * تو غزا را به . . . خواهى كرد جواب وعدهها كردهاى مرا شاها * بسخن دور و دير نتوان كرد بيقين غزو كافر ما ده * جز به شمشير . . . نتوان كرد و له يكذره چو نيست در دلت بستگىاى * مفزاى دلريش مرا خستگىاى كم كن ز جفا و جور چندانكه دلم * خو باز كند از تو بآهستگىاى