رضا قليخان هدايت

1198

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چو شو گيرم خيالت را در آغوش * سحر از بسترم بوى گل آيد * * * دلم از درد هجرانت غمينه * سرينم خشت و بالينم زمينه گناهم اينكه موته دوست ديرم * هرآنكت دوست داره حالش اينه * * * هزارت دل به غارت برته‌اى ويش * هزارانت جگر خون كرته‌اى ويش هزاران داغ ويش از سينم اشمرت * همش نشمرته از اشمرته‌اى ويش * * * بناليدن دلم مانند نى بى * مدامم درد هجرانت ز پى بى مرا سوزت گدازه تا قيامت * خدا دانه قيامت تا به كى بى * * * خور آيين چهره‌ات افروته‌تر بى * دلم از تير عشقت دوته‌تر بى ز چه خال رخت ذانى سياهن * هرآن نزديك خور بىسوته‌تر بى * * * دلى نازك بسان شيشه‌ام بى * اگر آهى كشم انديشه‌ام بى سرشكم گر بوه خونين عجب نى * مو آن دارم كه در خون ريشه‌ام بى * * * نگارينا دل‌وجانم ته ديرى * همه پيدا و پنهانم ته ديرى نمىدانم كه اين درد از كه ديرم * همىدونم كه درمانم ته ديرى * * * كشيمان گر بزارى از كه ترسى * برانى گر به خوارى از كه ترسى مو با اين نيمه دل از كس نترسم * جهانى دل تو دارى از كه ترسى