رضا قليخان هدايت
1191
مجمع الفصحاء ( فارسي )
* * * دارم سر آنكه امشب آيم ببرت * تا لب به لبت برنهم و بر به برت تو پاى نهى ز ناز بر چشم ترم * من سر نهم از نياز بر خاك درت دل در غم آن لعل شكربار برفت * ز انديشهء من قوت تكرار برفت علمى كه به عمر خويش حاصل كردم * بر ياد لبش جمله به يكبار برفت * * * چندان ز فراق در زيانم كه مپرس * چندان ز غمت بسوخت جانم كه مپرس چندان بگريست ديدگانم كه مپرس * گفتى كه چگونهاى چنانم كه مپرس * * * هر شب ز غم هجر تو رنجورترم * وز بادهء هجران تو مخمورترم وان روز كه گويم به تو نزديكترم * چون نيك نگه كنم بسى دورترم 290 ضياء الدّين خجندى الفارسى از فضلاى زمان خود به وفور فضيلت ممتاز بوده مدح ملك بيغو مىگفته و در عهد محمد ايلدگز متكفل احكام شرعيه مىشده با شمس الدّين اوحدى مشهور بخاله معاشر و مكاتبات فىمابين ايشان بوده اصلش از شيراز است در جوانى از شيراز بخراسان رفته در شهر خجند اقامت گزيد و بخجندى معروف لهذا تا نسب و موطن معلوم باشد فارسى تخلص مىكرده يا خجنديانش فارسى لقب دادهاند معاصر و مداح سلطان ملكشاه سلجوقى بوده شرحى بر محصول فخر الدّين رازى نگاشته است در سنهء 622 در هرات وفات يافته از خيالات اوست :