رضا قليخان هدايت
1181
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هم حديثت روز و شب با سرو باشد هم حديث * همنشينت سال و مه با ماه باشد همنشين سرو و ماهى لاجرم خورشيدرويان در لقب * سرو سيمينت همىخوانند و ماه راستين تا به ميدان آمدى ديدم ز قد و روى تو * ماه را با گوى و چوگان سرو را با اسب و زين حسن روم و چين تو دارى و ز تو پرچين است روى * سروقدان را به روم و ماهرويان را به چين خاك و باد و آب و آتش نايبند از راى مير * وقت حلم و وقت لطف و وقت مهر و وقت كين در صنوف اضطرار و در حروف روزگار * حرمتت ركن وثيق و حشمتت حصن حصين قلعه بغداد است و جيحون دجله و باغ تو كرخ * تو به حرمت اهل ايمان را امير المؤمنين گر مروت ور نبوت دعوى ظاهر كنند * جز دل و دست تو آن را نيست برهان مبين گرچه من انديشهاى دارم چو تير اندر كمان * هست بر من گنبد گردون چو شير اندر كمين در صنعت تكرار فرموده است مشك است تودهتوده نهاده بر ارغوان * زلفين حلقهحلقهء آن ماه دلستان زان تودهتوده تودهء مشك آيدم حقير * زين حلقهحلقه حلقهء تنگ آيدم جهان