رضا قليخان هدايت

1176

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به همه وجه مسلّم به همه مجد مثل * به همه فضل مقدّم به همه علم علم يم بود معدن لؤلؤ و يقين گشت كه هست * سخن و طبع لطيفش به صفت لؤلؤ و يم حكمت و جود به دست و به دلش منسوبند * كه به كف عمدهء جودست و به دل گنج حكم نبود فضل چو نقص و نبود نيك چو بد * نبود علم چو جهل و نبود مدح چو ذم دست و طبعش سبب حكمت و جودند بلى * نبود نسل و نسب چون نبود پشت و شكم فلكى گشت به همت ملكى گشت به خلق * ملكش بندهء خلق و فلكش تحت قدم خدمتش هست همىدون به وسيلت كعبه * مدحتش هست همىدون به فضيلت زمزم نيست پيش قلمش قيس سخنگوى فصيح * هست پيش سخنش صابى و عتبى معجم هست موصوف ز طبعش به لئيمى جيحون * هست منسوب ز دستش به بخيلى قلزم هست عزمش به همه‌وقت چو فعلش محمود * هست فضلش به همه‌وقت چو حزمش محكم در مدح سيّد ابو القاسم علىّ بن جعفر موسوى فروغ لاله و بوى گل و نسيم سمن * بتان شدند و بتان را دماغ و ديده شمن