رضا قليخان هدايت
1169
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مدحت او روائح ارواح * مجلس او حدايق احداق سال و مه بر صحيفهء ايام * خرد و جان همىكنند اطلاق مدح او بالغدو و الآصال * شكر او بالعشى و الاشراق در سخن صاحبى على التحقيق * در سخا حاتمى على الاطلاق نگسلد همچو روزى از حيوان * صلهء تو ز اهل استحقاق گرچه شد بر تو عمر من نفقه * سود من كردم اندرين انفاق ايضا زمانه از همگان بر من است مستولى * كه نزد او همه حق منست مستهلك از آنكه معتقد مرتضى و فاطمهام * كزين حصول درج باشد و خلاص درك ز روزگار به رنجم ز دوستان محروم * چو مرتضى ز خلافت چو فاطمه ز فدك سپهر پير به من آن كند كه اهل خرد * هزار عيب كنند ار چنان كند كودك و له ايضا جز با لب نوشين تو نوشم نشود مل * جز با رخ رنگين تو رنگم ندهد گل هرگه كه تأمل كنم از روى و لب تو * در چشم من و جان من آيند گل و مل جانا چو لبت لاله نكارند به گرگان * ماها چو رخت سيب نيارند ز آمل از سيب مرا بىرخ خوب تو تبرّا * با لاله مرا بىلب لعل تو تعلل تا عارض تو طوق برآورد چو قمرى * عشق تو به من شوق درآورد چو بلبل