رضا قليخان هدايت
1156
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مرا تا ترا ديدم اندر دو ديده * تو گفتى برسته است كشمير و كشمر ستاره است رخشنده رويت همانا * كه ماهت پدر بود و خورشيد مادر و له ايضا اگر نديدهاى از مشك پيش لاله سپر * همىنگر بهسوى آن دو زلف لاله سپر نديده كس كه ز هيچ آتشى بنفشه دمد * از آتش رخ او چون دمد بنفشهء تر اگر شگفت بود لالهء شكفته به دى * بنفشهيى كه ز آتش دمد شگفتىتر خطش بنفشه و از شرم آن بنفشه همى * بنفشهء چمن و باغ برنيارد سر بدان بنفشه فزايد جمال باغ و بهار * بدين بنفشه فزايد جمال شمس و قمر گر آن بنفشه همىدون ز خاك رويد و آب * بنفشهء رخ او از گلش بود بستر از آن دو لاله كه بشكفت بر دو عارض او * جمال را خطر افزود و حسن را زيور وزين بنفشه كه بر عارض رخش بدميد * از آتش دل من بر فلك رسيد شرر و له ايضا خمار داد سرم را به چشم نيمخمار * ز من ببرد به زلفين بىقرار قرار اگر ز مى لب و رخسار او نسب دارد * چرا كه در دل من جاى ساخته است خمار اگر به تير همى قد او كنون ماند * چرا شده است قد من دونيمه چون سوفار كمان نكرد كس از تير و كرد دلبر من * به تير هجران قد مرا كمان كردار مرا به ناله كشد خويشتن كشيدن او * ولى به وقت كشيدن كمان بنالد زار ز نور عارض او گرچه نار دارم بهر * مرا خوشست كه بارى به نور ماند نار به نار اگر دو رخ آبدار او ماند * چرا سرشك من آمد به رنگ دانهء نار ز سيم زر نتوان كرد وين بديعتر است * كه كرد سيمعذارش چو زر مرا رخسار به نزد خلق گرامىتر است زر از سيم * چرا كه زر مرا رد كند به سيم عذار شب است زلفش و روزم به زلف او ماند * شبم ز حسرت آن شب شريك روز شمار اگر نديد كسى آفتاب را در شب * شبش چگونه گرفت آفتاب را به كنار