رضا قليخان هدايت
1136
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مغولى ميزان كرده بودند در خيرات و مبرات و بذل و بخشش ثانى نداشته پسرش بهاء الدّين محمد حكمران عراق و اصفهان بود و در تنمّر و تكبّر و قساوت قلب معروف است پسر ديگرش شرف الدّين هارون به بغداد ايالت داشت و عطاملك برادر صاحبديوان صاحب تاريخ جهانگشاست كه به سلاست و نفاست مشهور است و تاريخ وصّاف در معنى ذيل آنست به هر صورت عاقبت الامر به سعايت مجد الملك نردى خواجه ضعيف شد وقتى مجد الملك اين رباعى گفته به خواجه صاحبديوان فرستاد . در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن يا گهرى آوردن خصمى تو بس قويست خواهم كردن * يا سرخ كنم روى بدان يا گردن خواجه جواب گفته يرغو بر شاه چون نشايد بردن * پس غصهء روزگار بايد خوردن اين كار كه پاى در ميانش دارى * هم سرخ كنى روى بدانهم گردن صاحب بعد از فوت اباقاآن كه مدتش هفده سال امتداد يافته بود به وزارت نكودار كه به سلطان احمد موسوم شد استقلالى يافت و مجد الملك كشته شد و سلطان احمد نيز درگذشت عاقبت كار مغولان گفتند كه خواجه اباقاآن را مسموم كرده و ارغون با صاحبدل بد كرد و در سال ششصد و هشتاد و سه صاحب به سعادت شهادت رسيد و خواجه هارون را نيز بعد از صاحب بكشتند از اشعار فارسيهء خواجهء سعيد شهيد است كه در اواخر عهد حيات خود فرموده است . قطعه هر تير كه از قبضهء تقدير برون شد * كى شايد ز آن تير به تدبير حذر كرد انصاف فلك بين كه در اين مدّت نزديك * چه شور برانگيخت چه بيداد و چه شر كرد گردون چه بود چيست ستاره كه بود مهر * فرمان خدا بود و حوالت به قمر كرد هر ظلم كه بر اهل جهان كردم ازين پيش * پيش آمد و احوال مرا هرچه بتر كرد