رضا قليخان هدايت
1133
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو تيغ از صحبت دست ظفر زايد به رزم اندر * سترون گردد از هيبت همه شبهاى آبستن وراى دشمنان تو كسى خايف نمىخسبد * همين ماهى است با مغفر همين ماهى است با جوشن بماند گر رسد نهيت سپهر از قوّت دوران * درآيد گر بود امرت جهان در چشمهء سوزن رود مهر تو در هر دل چو حكم چرخ در هركس * رود جود تو در هر در چو نور مهر در روزن چنان از كشور دشمن زراعت مندرس كردى * كه در وى كس نمىبيند جز اندر گرد مه خرمن در آن روزى كه از هيبت ز تفّ خنجر و ناچخ * فروبندد دم اژدرها برآيد جان ز اهريمن ظفر جنبان و لرزان همچو سيماب از بر آتش * جهان سوزان و پنهان همچو آتش در دل آهن زبان تشنه اندر كام همچون نعل در آتش * درون خود مغز سر بهسان سرمه در هاون همىجوشيده خون از حلقهء تنگ زره بيرون * بدانگونه كه آب از نارپالايى به پالاون سنان رمح خونخواران چو فقر و فاقه سينه خل * سر شمشير جبّاران چو جام باده مردافكن بجست از كاسهء سر كعبتين ديدهء گريان * بساط نرد شد ميدان و مهره مهرهء گردن هلال عيد را مانست چرخ بيلكاندازت * كه بگشادند ازو روزه وحوش از كشتهء دشمن