رضا قليخان هدايت

1131

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در سايهء لواى وى آسايش ظفر * در پايهء سرير وى آرامش روان جز بر نشاط آنكه كند دست‌بوس او * غربت نكرد گوهر و ميتين نخورد كان اندر دهان ملك نهادى بدست عدل * گر لقمه‌يى بدى به جهان خوش‌تر از امان اى گردنانت گردن داده به طوق عهد * اى خسروانت روى نهاده بر آستان از روزگار خنجر سبز تو كينه‌كش * بر آفتاب چتر كبود تو سايبان آوازهء سياست تو روزهاى بار * شب را خلاص داده ز آواز پاسبان از عدل رايت تو كند مرهم التماس * در دهر هركه كارد رسيدش به استخوان بخت تو كارها بتأنّى كند تمام * كآهستگى ستوده بود خاصه از جوان تا نور آفتاب ز مشرق كند طلوع * چون تيغ كز نيام برآرى به امتحان از زرد گشته خصم تو زرّين نيام باد * تيغ تو را كه فتح و ظفر هست ميزبان در مدح سيّد ناصر الدّين گويد بناگوش تو اى ترك سمن‌آساى سيمين‌تن * سمن را خاك زد در چشم و گل را چاك در دامن