رضا قليخان هدايت

1123

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له رو كه بكام تو شد مملكت دلبرى * عارض گلگون مدار در زره عنبرى از مه شبگون نقاب پرده به يك‌سو فكن * تا كه ز تشوير او پرده كند مشترى بو كه ز باغ رخت ديدهء من برخورد * پيش كه از طرف گل سبزه برون آورى رباعى بر برگ گلت بنفشه ره خواهد كرد * از لاله بنفشه تكيه گه خواهد كرد از آتش رخسار تو خواهد برخاست * دودى كه هزار دل سيه خواهد كرد 276 شمس بخارايى اسمش شمس الدّين محمد بن مؤيد الحداد و او را شمس الدّين خاله گويند با ضياء الدّين فارسى خجندى معاصر و معاشر بوده و با كمال الدّين محمد خجندى نيز مصاحبت نموده اين دوسه بيت ازو نوشته شد در مدح كمال الدّين محمد خجندى گفته به دفع كردن عين الكمال دشمن‌سوز * كه يك حسود بر آتش به از هزار سپند خجند ملك معالى ز ذكر فضل تو يافت * چنان كه نام شرف يافت از حسن ميمند به عرش و كرسى يعنى به آستانهء تو * كه آستان توم هست بهترين سوگند * * * گر درد كند پاى فلك‌پيمايت * سرّيست درين عرضه كنم بر رايت چون از سر دشمنت به جان آمد درد * آمد به تظلّم كه فتد بر پايت