رضا قليخان هدايت
762
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له بر كوه چون لعاب گوزن اوفتد به صبح * هويى گوزنوار به صحرا برآورم قنديل دير چرخ فروميرد آن زمان * كان سرد باد از آتش سودا برآورم تردامنان كه سربهگريبان فروبرند * سحر آورند و من يد بيضا برآورم خارا چو مار بركشم و پس به يك عصا * ده چشمه چون كليم ز خارا برآورم در مدح شروانشاه منوچهر گويد مرغ شد اندر سماع خندهزنان صبحدم * بلبله را مرغوار وقت سماعست هم پيش كه طاوس صبح بيضهء زرين نهد * از مى بيضا بساز بيضهء مجلس ارم گوهر مى آتشست ورد خليلش بخوان * مرغ صراحى گلست باد مسيحش بدم نايب گل چون تويى ساقى مل هم تو باش * جان به چمانه بده بر چمن جان بچم نوبر چرخ كهن نيست بجز جام مى * حاملهاى ز آب خشك آتش تر در شكم خون رزان ده كه هست خون روان را ديت * صيقل زنگ هوس مرهم زخم ستم تا همه بر فال عيد جان ملك فعل را * داغ سگى برنهيم بر در كهف امم خسرو جمشيد جام سام تهمتن حسام * خضر سكندر سپاه شاه فريدون حشم