رضا قليخان هدايت
1117
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا عروس صبح چر آيينهء ضيا برداشت * نقاب دعوى از چهرهء هوا برداشت فلك چو بحر نمود اختران جواهر او * كه وقت صبح چو غواصشان ضيا برداشت دو كرسىيى كه فلك راست هريكى گفتى * ميان بحر چو بط راه آشنا برداشت رسيد همچو سليمان پادشه خورشيد * نداى هب لى در عرصهء سبا برداشت و له ايضا مگر سحاب ز لفظ خوش تو بهره گرفت * كه در كنار صدف لؤلؤ خوشاب انداخت جهان چه خدمت شايسته كرد گردون را * كه باز در بر او خلعت شباب انداخت چو فرشهاى ملوّن كه دهر رنگآميز * براى مجلس دستور كامياب انداخت و له ايضا صاحبا مشترى غلام تو باد * چشمهء آفتاب جام تو باد عندليب طرب سراى فلك * ارغنونساز جشن عام تو باد چاشنىگير جام خانهء خلد * تشنهء جرعهء مدام تو باد هر لباسى كه دست نقصان دوخت * در بر خصم ناتمام تو باد هر درستى كه دست مهر زند * بستهء گوشهء ستام تو باد تا خطيب زمان نگردد لال * سكهء سلطنت بنام تو باد