رضا قليخان هدايت

1106

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بت منى و منت بت‌پرست گشته و هست * به تو نكو صنمى همچو من شمن درخور ز سيم و سنگ بود هر بتى كه بپرستند * تو همچنين بت سنگين‌دلى و سيمين‌بر تويى تويى كه در وصل من نكوبى هيچ * منم منم كه به روى تو برنبندم در رخم به رنگ شفق پر ز خون شود هردم * چو بركشى ز شب تيره گرد روز حشر كژم نهى چو كله هردم و دليل بس است * كه نيستت هوس عشق من همى در سر به روز وصل شب هجر تو بدل گردد * چو صبح دولت خورشيد دين شود رهبر سپهر مردمى و جود مجد ملك على * كه هست همچو على ( ع ) بىخطر به خوف و خطر محيط دولت گردون دلى كه پيش كفش * چو رود خشك بود فيض دجله و كوثر بود خطر كه شود رخنه خنجر خورشيد * به موضعى كه نهد حزم وى به پيش سپر چو چوب عود بسوزد سپهر مجمره شكل * ز كورهء سخطش گر جهد كمينه شرر ز شرم لطفش در دهن گرفته صدف * ز بيم بذلش زر در جگر نهفته حجر زهى تفكّر شكر تو عطر هر محفل * خهى تخلّص مدح تو زيب هر دفتر