رضا قليخان هدايت

1103

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له جهان گواست مر او را كه در جهان ملكست * بزرگوار و سزاوار نصرت و تأييد بداد نعمت و بس شاكر است در نعمت * بدين دو باشد سلطان تخت را پاييد و له ابر همىگريد چون عاشقان * باغ همىخندد معشوق‌وار رعد همىنالد مانند من * چون‌كه بنالم به سحرگاه زار و له دانش و خواسته است نرگس و گل * كه به يك جاى نشكفند به هم هرك را دانش است خواسته نيست * هرك را خواسته است دانش كم و له عيب باشد به كار نيك درنگ * گر شتاب آمد اى رفيق ملام عاقبت را هم از نخستين بين * تا به غفلت گلو نگيرد دام و له اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه درين گيتى سراسر گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه و له بر فلك بر دو شخص پيشه‌ورند * اين يكى درزى آن دگر جولاه اين ندوزد مگر كلاه ملوك * وان نبافد مگر پلاس سياه