رضا قليخان هدايت

1100

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا در حرير چين نهفته ياسمين * بر گل سورى شكفته ضيمران روى رنگين و تن سيمين تو * ماه تابانست بر سرو روان سرو سيمينت چو سوسن در حرير * ماه تابانت چو گل بر پرنيان طوطى خط ترا شكّر پناه * آب رخسار ترا آتش مكان چون مسيح از شكرافزايى حيات * چون خليل از آتش آرى ارغوان عنبر ساراست زلف پرخمت * كرده مه در عنبر سارا نهان خلق دستورش مگر بخشيد بوى * كز نسيم او معطر شد جهان و له ايضا آن معنبرخط مشكين تو پيرامن ماه * كرد پرخون جگر سوختهء مشك سياه رونق ماه رخ افزود ز خط شبرنگ * شود آرى ز شب تيره فزون رونق ماه از شب تيره خط آخر چه كشى بر رويى * كز لطافت نتوان كرد بر آن روى نگاه ماه گردون ز خجالت چو به رويت نگرد * از نزارى چو سر موى شود هر سر ماه روى آراستهء خويش در آيينه ببين * گر نديدى مه تابان كه بود در خرگه دل مهجور مرا از خطر غمزهء تو * جز جناب فلك‌آراى ملك نيست پناه و له ايضا اى لب لعل تو چون آب خضر روح‌افزاى * بوى زلفت چو نسيم سحر اندوه‌زداى رشته لولو منظوم تو ياقوت سلب * پردهء طرهء شبرنگ تو خورشيدنماى آهوى چشم تو بر شير فلك آخته تيغ * طوطى خط تو بر تنگ شكر ساخته جاى