رضا قليخان هدايت

1097

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گشاده بال چو سيمرغ در هواى محيط * خميده‌پشت چو گردون كوژپشت دوتا چو آفتاب سپهر است كرده جا در آب * گر آفتاب سپهر اندر آب گيرد جا لواى و پرچم و منجوق او نمونه و عكس * ز زلف سنبل مشكين و لالهء حمرا نهال رايت او شاخ دوحهء طوبى * شكنج پرچم او جعد گيسوى حورا گل نشاط طرب بردمد ز باغ اميد * چو بادبان فلك‌ساى او شود پيدا خزانه‌ايست بناى بقاى او برآب * برآب اگرچه نباشد بقاى هيچ بنا و له ايضا در بر دلى چو سنگ سيه دارد و از آن * كو سنگ در بر است مرا سنگ بر سرست رويش چو آذر است فروزان و نوربخش * وان خط مشك‌بارش دودى بر آذرست گوى بلور بود زنخدانش پيش ازين * و اكنون ز رنگ و بوى خطش گوى عنبرست رويش چو راى خسرو آفاق روشنست * قدش چو طبع شاه جهان عدل‌گسترست يكران بادپاى تو چون آب خوش دو است * رخش تكاور تو چو كشتى شناورست