رضا قليخان هدايت
1089
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ايضا همتم شد بلند و تدبيرم * جز به پيش تو من نمىميرم تو دهانم گرفتهاى كه خموش * تو دهان گير و من جهان گيرم زان ز عالم ربودهام حلقه * كه به دست تو است زنجيرم پير ما را ز سر جوان كرده است * لاجرم هم جوان و هم پيرم چون گشاد من از كمان تو است * راست رو خصم دوز چون تيرم ديدن غير تو نفاق آمد * من نه مرد نفاق و تزويرم با من آميختى چو شكّر و شير * چون شكر در گداز از آن شيرم ايضا بيار باده كه ديريست در خمار توام * اگرچه ز اهل ريايم اميدوار توام در اين زمان كه بهوشم مطيع من مىباش * چو مست گشتم زان پس به اختيار توام عجب كه شيشه شكسته است و مى نمىريزد * چگونه ريزد داند كه در كنار توام چگونه كافر باشم كه بتپرست توام * چگونه فاسق باشم كه جرعهخوار توام بيا بيا كه تو راز زمانه مىدانى * بپوش راز دل من كه رازدار توام اگر به قد چو كمانم ولى ز تير توام * چو زعفران شدم امّا به لالهزار توام چو آفتاب رخ تو بتافت بر رخ من * كمان فتاد رخم را كه هم عذار توام