رضا قليخان هدايت

1076

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و گر او بر تو ببندد همه درها و گذرها * ره پنهان بگشايد كه كس آن راه نداند نه كه قصّاب به خنجر چو سر ميش ببرد * نهلد كشتهء خود را كشد آنگاه كشاند چو دم ميش نماند ز دم خود كندش پر * تو ببين اين دم رحمان به كجاهات رساند به مثل گفته‌ام اين را و و گرنه كرم او * نكشد هيچ‌كسى را و ز كشتن برهاند همگى ملك سليمان به يكى مور ببخشد * بدهد هر دوجهان را و دلى را نرماند هله خاموش كه شمس الحق تبريزى * ازين مى همگان را بچشاند بچشاند بچشاند فى السماع و العشق و الوجد ملولان همه رفتند در خانه ببنديد * برين عقل ملولانه همه جمع بخنديد به معراج برآييد چو از آل رسوليد * رخ ماه ببوسيد چو بر بام بلنديد چو او ماه شكافيد شما ابر چراييد * چو او چست و ظريفست شما چون هلننديد چو مه‌روى نباشيد ز مه‌روى نتابيد * چو رنجور نباشيد سر خويش نبنديد چو آن چشمه بديديد چرا آب نگشتيد * چو آن خويش بديديد چرا خويش پسنديد