رضا قليخان هدايت

1073

مجمع الفصحاء ( فارسي )

صلا گفت صلا گفت كنون فالق اصباح * سبك‌روح كند راح اگر سست و گرانيد رسيدند رسيدند رسولان نهانى * درآريد درآريد برونشان منشانيد دريغا و دريغا كه در اين خانه نگنجند * كه ايشان همه كانند شما بند مكانيد مبادا مبادا كه سر خويش بگيرند * كه ايشان همه جانند و شما سخرهء نانيد زهى عشق زهى عشق كه بس سخت كمانست * در آن دست در آن دست شما تير و كمانيد سماعست سماعست از آن‌سوى كه سو نيست * عروسى همه آنجاست شما طبل‌زنانيد خموشيد خموشيد خموشانه نيوشيد * بپوشيد بپوشيد شما گنج نهانيد به ديدار نهانيد به آثار عيانيد * بديد و نه بديديد كه چون جوهر جانيد چو عقليد چو عقليد هزاران و يكى چيز * پراكنده چو خورشيد به هر خانه دوانيد و له ايضا تدبير كند بنده و تقدير نداند * تدبير به تقدير خدايى بنماند بنده چه بينديشد پيداست چه بيند * حيلت بكند ليك خدايى نتواند