رضا قليخان هدايت

757

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هدايت ز اهل دين آموز و ز اهل فلسفه مشنو * كه طوطى كان ز هند آيد نجويد كس ز خزرانش فرائض ورز و سنت جوى و اصل آموز و مذهب خوان * مجسطى كيست اشكالش قليدس چيست و اقرانش در سفر مكه معظمه به مدح خواجه جمال الدّين موصلى گويد صبح از حمايل فلك آهيخت خنجرش * كيمخت كوه اديم شد از خنجر زرش هر پاسبان كه طرهء بام زمانه داشت * چون طره سربريده شد از زخم خنجرش صبح از صفت چو يوسف و مه نيمهء ترنج * بكران چرخ دست بريده برابرش شب گيسوان گشوده چو جادوزنى به شكل * بسته‌زبان زدود گلوگاه مجمرش گفتى كه نعل بود در آتش نهاده ماه * مشهور شد چو شد زن دودافكن از برش شب را نهند حامله خاور چراست زرد * كابستنى دليل كند روى اصفرش مانا كه محرم عرفات است آفتاب * كاحرام را برهنه برآيد ز خاورش درياى خشك ديدى كشتى درو روان * هان باديه نگه كن و هان ناقه بنگرش آن كشتى رونده‌تر از بادبان چرخ * خوش‌گام‌تر ز زورق مه چار لنگرش