رضا قليخان هدايت

1066

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اگر ترك ارچه تاجيكست به دو آن شاه نزديكست * چو جان با تن و ليكن تن نبيند هيچ مرجان را هلا ياران كه بخت آمد گه ايثار رخت آمد * سليمان سوى تخت آمد براى عزل شيطان را بجه از جا چه مىپايى چرا بىدست و بىپايى * نمىدانى ز هدهد جو ره قصر سليمان را مكن آنجا مناجاتت مگو اسرار و حاجاتت * سليمان خود نكو داند زبان جمله مرغان را سخن باد است اى بنده كند دل را پراكنده * و ليكن دوست مىگويد كه جمع‌آور پريشان را من حقايقه و نوادر دقائقه هله صدر و بدر عالم بنشين مخسب امشب * كه براق بر درآمد فاذا فرغت فانصب چو طريق بسته بوده است و طمع گسسته بوده است * تو برآ بر آسمانها بگشا طريق مذهب ز پيت ملك بيايد دو هزار در گشايد * چو امير خاص اقرأ به دعا گشايد آن لب سوى بحر رو چو ماهى و به صيد در چو شاهى * چو بگويدت چه خواهى تو بگو اليك ارغب چو صرير در شنيدى چو قلم به سر دويدى * چو به قلب ما رسيدى چه كنى صداع قالب ز تف چنين شرابى زدم چنين خطابى * عجب است اگر بماند به جهان دلى مؤدّب