رضا قليخان هدايت

1063

مجمع الفصحاء ( فارسي )

خواطر رهبرانند و اگر رهبر ترا باز است * مقامت ساعد شه دان كه شاه شه‌نشانستى و گر زاغست آن خاطر كه چشمش سوى مردارست * كسى كش زاغ رهبر شد به گورستان روانستى چو در مازاغ بگريزى شود زاغ تو شهبازى * كه اكسيرست شادىساز آن را كان دهانستى دراى كاروان دل به گوشم بانگ مىآرد * گر آن بانگش به حس آيد هر اشتر ساربانستى درافتد از صدف هردم صدف بازش خورد در دم * و گرنه عين كرّى هم كران را ترجمانستى سهيل شمس تبريزى نتابد در يمن ور نه * اديم طايفى گشتى به هرجا سختيانستى ضيا دارم حسام الدّين ضياء الحق گواهى ده * نديدى هيچ ديده كز ضيا نه ديده‌بانستى گواهى ضيا هم او گواهى قمر هم رو * گواهى مشك اذفر بو كه در عالم روانستى مستور نماند كه چون استادان قديم كه فصحاى شعرا بوده‌اند كمتر غزل منظوم فرموده‌اند و در حقيقت تغزلات قصايد مدايح آنان غزل است و اين كتاب غالبا مشتمل بر اشعار شعراى متقدمين است در آن غزل كمتر نگاشته آمده و ليكن از فصحاى آن عهد و فضلاى آن عصر جناب مولانا جلال الدّين مولوى معنوى و شيخ سعدى شيرازى در شيوهء غزل‌سرايى مخصوص و غزليات آنان به همهء آيات و براهين فصاحت و بلاغت مشحون و منصوص است خاصه جناب مولوى كه به عقيدهء فقير در شعر مجرد نيز از امثال و اقران اشعر و افصح است و غزليات حقايق آياتش كه بيشتر از شست هزار بيت است اينك حاضر است در ميان خلايق كمتر مشهور شده لهذا خلافا بجمهور چند غزل ازو مسطور مىنمايد تا حقيقت فصاحت بر خلق ظاهر آيد .