رضا قليخان هدايت
1058
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هر لحظه لاله گويد با گل كه اى عجب * نرگس چه خيره مىنگرد سوى ياسمين سر چپ و راست مىفكند سنبل از خمار * سيسنبر از يسارش و ريحانش بر يمين سبزه پياده مىدود اندر ركاب سرو * غنچه همى نهان كند از چشم بد جبين در باغ مجلسى بنهاد آفريدگار * مرغان چو مطربان بسرايند آفرين شاهين به بازگويد كاين صيدهاى خوب * كه صيد كرد و از عدم آورد در زمين يك جوق گلرخان و دگر جوق نوخطان * كاندر حجاب غيب كرامند و كاتبين ما چند صورتيم بزكوار آمده * نك مىرسند لشكر خوبان از آن كمين يوسفرخان رسند ز كنعان آن جهان * شيرينلبان رسند ز درياى انگبين زان وادييى كه سيب از آن رنگ و بوى يافت * مغز ترنج نيز معطّر شد و سمين انگور دير آمد زيرا پياده بود * دير آى و پخته آ كه تويى فتنهء مهين اى آخرين سابق و اى ختم ميوهها * اى چنگ درزده تو به حبل اللّه متين شيرينيت عجايب و تلخيت خود مپرس * چون عقل كزوى است شر و خير و كفر و دين