رضا قليخان هدايت

1049

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا قدس الله سره العزيز بيار ساقى بادت فدا سرو دستار * ز هركجا كه دهد دست جام مى دست آر درآى مست و خرامان و ساغر اندر كف * روا بود چو تو ساقى و ما چنين هشيار بيار جام كه جانم ز آرزومندى * ز خويش نيز برآمد چه جاى صبر و قرار از آن شراب كه گر جرعه‌اى از آن بچكد * ز خاك شوره برآيد همان زمان گلزار شراب لعل كه گر نيم‌شب برآرد جوش * ميان چرخ و زمين برشود از آن انوار مرا چو مست كنى آنگهى تماشا كن * كه شير مست چگونه است در ميان شكار چه باده بود كه موسى به ساحران برريخت * كه دست و پاى بدادند مست و بيخودوار ببين به حال جوانان كهف كاين خوردند * خراب سيصد و نه سال مست اندر غار زنان مصر چه ديدند در رخ يوسف * كه شرحه شرحه نمودند ساعد چو نگار صحابيان كه برهنه به پيش تيغ شدند * خراب و مست بدند از محمد مختار غلط محمد ساقى نبود و جامى بود * پر از شراب خدا بود و ساقى ابرار چه شكر بود كه آواز داد سبحانى * كه گفت رمز انا الحق كه رفت بر سر دار