رضا قليخان هدايت

1017

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ايضا مپندار از لب شيرين عبارت * كه كامى حاصل آيد بىمرارت فراق افتد ميان دوستاران * زيان و سود باشد در تجارت يكى را چو بينى كشتهء دوست * به ديگر دوستانش ده بشارت ندانم هيچ‌كس در عهد حسنت * كه با دل باشد الا بىبصارت مرا آن گوشهء چشم دلاويز * بكشتن مىكند گويى اشارت گر آن حلوا بدست صوفى افتد * خداترسى نباشد روز غارت عجب دارم درون عاشقان را * كه پيراهن نسوزد از حرارت جمال دوست چندان سايه افكند * كه سعدى ناپديدست از حقارت ايضا اين مطرب از كجاست كه برگفت نام دوست * تا جان و جامه بذل كنم بر پيام دوست دل زنده مىشود به اميد وفاى يار * جان رقص مىكند به سماع كلام دوست با نفخ صور باز نيايد به خويشتن * هركو فتاد مست محبت ز جام دوست من بعد ازين اگر بديارى سفر كنم * هيچ ارمغانيى نبرم جز سلام دوست رنجور عشق به نشود جز ببوى يار * ور رفتنى است جان ندهد جز بنام دوست وقتى امير مملكت خويش بودمى * اكنون به اختيار و ارادت غلام دوست درويش را كه نام برد پيش پادشاه * هيهات ز افتقار من و احتشام دوست