رضا قليخان هدايت

1009

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا توانگرى نه به مالست پيش اهل كمال * كه مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال من آنچه شرط بلاغست با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال نصيحت همه عالم چو باد در قفس است * به گوش مردم نادان چو آب در غربال مكن به چشم ارادت نگاه در دنيا * كه پشت مار به نقش است و زهر او قتال نه آفتاب وجود ضعيف انسان را * كه آفتاب فلك را ضرورتست زوال رهى نمىبرم و چاره‌يى نمىدانم * مگر محبت مردان مستقيم احوال بود كه صدرنشينان بارگاه قبول * نظر كنند به بيچارگان صف‌نعال و له أيضا فى المديحه ميان عرصهء شيراز تا به چند آخر * پياده باشم و ديگر پيادگان فرزين چو بيدبن كه تناور شود به پنجه سال * به پنج روز به بالاش بررود يقطين هميشه خاتم اقبال در نگين تو باد * بعون ايزد و در چشم دشمنانت نگين حزين و تشنه حسودان دولتت همه‌سال * تو گوش داده بر آواز مطربان حزين مباد دشمنت اندر جهان و گر باشد * به زندگانى در سجن و مرده در سجين هزار سال جلالى بقاى عمر تو باد * شهور آن‌همه ارديبهشت و فروردين در مدح سلطان فرموده در بهشت گشادند بر جهان ناگاه * خدا به چشم عنايت به خلق كرد نگاه اميد بسته برآمد صباح خير دميد * بدور دولت سلجوق شاه سلغر شاه زمانه بر سر آنست اگر خطايى كرد * كه بعد ازين همه طاعت كند بعذر گناه