رضا قليخان هدايت

750

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پيشت چه جرعه بوسم خاك و چو جرعه بينم * برچينمش به ديده سازم سرشك احمر گر باده مىنگيرم بر من مگير جانا * من خون خورم نه باده من غم كشم نه ساغر زان آب آذرآسا آن‌سان همى هراسم * كز آب سگ‌گزيده شير سيه ز آذر خاقانيم نه و اللّه خاقان نظم و نثرم * گويندگان عالم پيشم عيال مضطر در غيبت من آيد پيدا حسودم آرى * چون زادن مخنث در مردن پيمبر شاهان عصر جز تو هستند ظلم‌پيشه * اينجا سفيددستند آنجا سياه‌دفتر نه مه غذاى فرزند از خون حيض باشد * پس آبله‌اش برآيد صورت شود مجدر نه‌ماهه خون حيضى چون آبله برآرد * سىساله خون مردم آخر چه آورد بر آن‌كس كه طعمه سازد سى سال خون مردم * نى آخرش به طاعون صورت شود مبتر و له ايضا هين كه به ميدان حسن رخش درافكند يار * بيش‌بهاتر ز جان نعل بهايى بيار زير ركابش نگر حلقه به گوش آفتاب * پيش عنانش ببين غاشيه‌كش روزگار