رضا قليخان هدايت

1001

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كار من زين قدر فراهم گير * كاه‌برگى ز كاهدان كم گير بده اى هم تو خصم و هم تو شفيع * خواهى از خاص و خواهى از توزيع همه خوشى و ناز بتوان كرد * چون بود شعر بكر و معطى مرد من چه گويم كه خود ز روى قياس * باز دانى تو فربهى ز آماس دل‌وجانى كه طالب مزدند * زين سپس در ز نظم من دزدند تا خرد گوهر سخن سفته است * به خدا ار كسى چنين گفته است آنكه اين خواند شاعرش خوانم * وانكه دانست ساحرش دانم بهر اين نظم در بن دريا * آب مأخوذ شد به استسقا شعر من زى تو خود نيايد سست * كه شديد القوى شمايل تست من حديقة رو كه شد ختم در زمين و زمن * حكمت و شرع و شعر بر تو و من عرضت از عرض دين مقيد باد * جزوت از عقل كل مؤيد باد بر ز عقل از شرف مكانت باد * همچو جان عمر جاودانت باد منهى رازها بيانت باد * معطى آزها بنانت باد سيرتت مايل محال مباد * صورتت قابل زوال مباد 265 سعدى شيرازى رحمه الله و هو شيخ شرف الدّين مصلح بعضى مصلح الدّين بن عبد الله السعدى ضبط كرده‌اند اباعن‌جد از صلحا و علما بوده ظهورش به روزگار دول اتابكيه فارس و معاصر و مداح صاحب ديوان و سعد زنگى و در تخلص منسوب بدوست صاحب كتاب سلم السموات اصل او را گازرونى نگاشته و گويند با علامهء شيرازى قرابتى داشته صد و دو سال يا صد و دوازده سال مدت عمر او