رضا قليخان هدايت
983
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اندرو جادوان ديونگار * وندرو كوهكوه كژدم و مار نقش نيكو تباه مىكردند * رويهاشان سياه مىكردند جادوان از حميم و قطران مست * حربه و تيغ آتشين در دست گه پرى را چو ديو مىكردند * گه چو غولان غريو مىكردند پيش ما كوه بود ز آتش و دود * كه همى چرخ زو دونيمه نمود زير او جز مغاك و چاه نبود * وز برش تا به ماه راه نبود پير چون ديد ترس و انده من * گفت هين لا تخف و لا تحزن گرت بايد كز اين مكان برهى * زين بخور تا همين زمان برهى بخور اكنون ز بهر دارو را * كژدم و مار و كوه و جادو را كاين غذا قوت نهانى تست * چشمهء آب زندگانى تست از همه خوردنى درين بنياد * اين هنىتر بخور كه نوشت باد گفتم او را گرفتم اين بخورم * ره گرفت است كوه چون گذرم گفت جان زين حديث بىغم كن * اينهمه كم شود تو اين كم كن در دلم پند او چو محكم شد * آن همىخوردم اين همى كم شد آخر الامر از آن گرامى خوان * پيش چشمم نه اين بماند نه آن كوه را چون به لقمه ره كردم * زير آنكه نكو نگه كردم هر چهى بود و صد هزار در وى * دد و ديو و ستور مردم روى صفت صورت مكر دركشيده به خدعه مردم را * شترى كرده شكل كژدم را چاه پردود و آتش و سرباز * مى برآمد ز هر چهى آواز اين همىگفت چاه چاه منست * وان دگر گفت راه راه منست اين همىگفت كاخ من حرمست * وان دگر گفت باغ من ارم است اين بگفتى شبان اين رمهام * وان بگفتى خداى اين همهام در سرافكنده هريك از راهى * در چنين چاهى اينچنين جاهى