رضا قليخان هدايت

978

مجمع الفصحاء ( فارسي )

صفت حقد در حيوان ديو ديدم بسى در آن منزل * چشم بر گردن و زبان بر دل رخ چو گام سمند پرسندان * دل چو كام نهنگ پردندان همچو مال يتيم بيرون خوش * ليك هنگام آزمون آتش آهن و سنگ هريكى بدرنگ * رگ پرآتش بسان آهن و سنگ با همه فعلشان ز بدگهرى * از درون تيرى از برون سپرى صفت طمع در حيوان چون از آن قوم بدكنش رفتيم * به دگر منزل وحش رفتيم سنگلاخى بديدم از دوده * قومى از دود دوزخ اندوده وحشيان سيه چو ماغ و چو ميغ * توده بر تيغ كه چو گوهر تيغ همه ساكن چو حس بىخبران * همه حيران به يكدگر نگران همه پرباد همچو ناى انبان * همچو او با سه گردن و دو دهان كپيّانى در او دونده به تگ * سر و دمشان بسان روبه و سگ بادپيماى گه چو ناى و چو چنگ * سرد زرد و گران چو مرداسنگ همه سر چشم گشته نرگس‌وار * همه تن دست رسته همچو چنار همچنان هر دو در نشيب و فراز * هر دو را كرده پيش خلق فراز كندبينان تيز خشم همه * تيره‌رأيان خيره‌چشم همه يك رمه باشگونهء مدهوش * كرده در كار كفش عورت‌پوش ديده پرچشمه‌هاى حرمت شوى * روى پرديده‌هاى روزى جوى تن نازك بسان نى كردم * تا چنان كوه زير پى كردم مانده گشتم ز پاى و از ديده * شانه نو بود و موى ژوليده باز دل‌دل‌كنان در آن صحرا * برسيديم بر لب دريا